تبلیغات

طنز؛ دو خط و التماسِ دعا برای سال جدید

ماهنامه سه نقطه - محسن رضوانی: هر برج، جوری تهِ حساب بانکی مان را می لیسیم که آب بریز گلاب جمع کن. صاف و صیقل عینهو قلبِ مؤمن، الی البرج التالی. حسرت به دل چندرغاز یارانه مانده که اقل کم نیم ساعت کف حساب مان خستگی در کند و یک قُلپ چایی سر بکشد. لدیِ الورود، برداشت می کنیم. یازده تا کارت بانکی، عین آمار، کأنّ توبره قاطر قحطی زده، خالی است. به سبب همین مفلسی ماست که از این یازده تا بانک، یک کدام شان کلهم اجمعین این سال ها نکرد یک جلد سررسید زرکوب دست ما بدهند، بلکم شب عیدمان با پار و پیرار توفیر کند. سررسید که پیشکش، لیوان های آبسردکن شان را هم از ما قایم می کنند.

اسفند امسال هم پیرو سنتِ مإلوفِ سنواتِ ماضیه، چاهِ مبال چایمان کرد و کیپ شد. مهندس خبر کردیم جهت علاج، فنر زده و فیرتیخ در آورد. عیدی اش را که علاوه اجر سُلفیدیم، دست کرد به قاعده یک نصف سنگک (شما بگو A3) از خورجینش، تقویم دیواری در آورد و تقدیم کرد محض اشانتیون. القصه این که ما فقیر بیچاره ها ساعت تحویل و آمار تعطیلی های سال نو را از تقویم های تخلیه چاه و لوله بازکنی خبردار می شویم، نه از سررسیدهای رقعیِ زرکوب بانک کارگشایی. پسِ تقویم، کُلهم سفید بود. خوراک این که از حاجات و مناجاتم سیاهه بردارم جهت خواندن قبلِ در کردنِ توپ. قلمی شده ش این شد که ذیلا می آید:

طنز؛ دو خط و التماسِ دعا برای سال جدید

پروردگارا؛

صد البته که شما صلاح و فلاح بندگان را بهتر می دانی، اما به نظرم حتی بهار هم علی الانصاف، تُقس و توزیع نمی شود. این که جماعت اعیان و اشراف و وزیر وکیل، توی هر سوراخ سمبه شان جعبه جعبه لاله و پامچال و سنبل و سبزه بارند و حیاط عمارت شمران و لواسان شان را با اقسام شکوفه های رنگی و گل های فرنگی بَزک کنند، آن وقت یک عده سهم شان از بهار، تماشای سبزی اری های شاه عبدالعظیم باشد و بس.

خداوندا؛ یا از آن گل ها به شکل دیمی، اینجا هم سبز کن، یا از این گل مژه ها که گاه و بیگاه پای چشم ما می کاری، نصیب آن جماعت اعیان و اشراف هم بگردان که مثلا این به آن در.

بارالها؛

بنابه نقلِ تقویم مطبوعه تخلیه چاه، امسال سال سگ است. به همین مناسبت، وفا را در دل رؤسا و وزرا و وکلا و امرا و اصحاب مناصب این مملکت، تلقین و تعبیه کن، بلکه وعده های سر خرمن شان همین جوری لخت و عور نباشند و جامه عمل بپوشند.

بارخدایا؛

هر که با سگ خوابید با کک بیدار شد. خودت پاچه این مُلک و مملکت را بیمه و عاقبت سال را ختم به خیر بگردان.

کریما؛

سرمایه سگ، پارس کردن است. عنایت داری که. حتی سگ هم سرمایه می خواهد. خدایا ما همین را هم نداریم. برای عَلَم کردنِ استارت آپ، یک رشته افکار داریم که با آن حتی نمی شود سهمی در آش نذری سیدخانم داشت. خودت دست ما را بگیر.

بارمعبودا؛

خواستم بگویم حالِ الان مان را تافت بزن و تاکسیدرمی کن که بدتر نشود. احسن الحالت را نخواستیم. دیدم ناشکری است. پوست بین شست و اشاره را گاز گرفتم و تف کردم. ناموسا بزرگ و بخشنده ای، لذا هر جور که صلاح می دانی.

خداوندا؛

حالم حال ماهیِ تُنگ است که هر پنج دقیقه، به گربه حیاط، بفرما می زند. مبدّلش کن به حال کپورِ سبزی پلوی شب عید. لااقل دلش خوش است که اگر مُرده، به یک دردی خورده، به من بگو که در این دنیا، باید به چه دردی بخورم.

پروردگارا؛

خیلی ها به کارشان گره افتاده، به ابروی شان هم. به سرپنجه کبریایی ات بازشان کن.

مثلا فریده خانم که پسرش سر فوتبال صلیبی پاره کرد و به خیال این که طب سوزنی، همان تزریق هرویین است، سر از جوب های دروازه غار در آورد.

یا سدّیق، اطوشویی سر چهارراه، که گفتند دامادش با وِرد و وِروِره عجوزه مُرده ها جادو شده که دو روز در میان می آید خانه و محل نسرین نمی گذارد و سردی می کند. اما من خبر دارم که گیس گلابتون های اینستاگرام با عشوه های خرکی، هوایی اش کرده اند و ربطی به جادو جمبل ندارد. ضمن این که عَلَمکِ شیطانِ خرپشته شان هم که متصل سریال های ترکی پخش می کند، بی تاثیر نیست.

یا سعید رباب که سه سال دم هزارتختخوابی کمپوت فروخت و عوایدش را دو دستی ریخت در حلقوم اسپین و حالا خودش در هزارتختخوابی، درازکش شده و کمپوت گلابی سق می زند.

خدایا؛

زیاده تصدیع و جسارت است. مخلصِ کلام این که به لیاقت ما التفات نکن. کَرَم خودت را ببین و اینها.

آمین، یا رب العالمین... عیدها می آیند و می روند، با هزار خاطره متفاوت. اما وقتی چند سالی می گذرد، تک تک عیدها به یاد نمی مانند. مگر عیدی که برایت خاطره انگیز بوده؛ خاطره ای تلخ و گاه شیرین. که اگر چنین نباشد، همه عیدها و روزها و سال ها شبیه هم خواهند بود.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار